معنی ۱neutral · 88%
کار بافتن چند رشته مو یا مادهٔ دیگر در یکدیگر.
مثالهای طبیعی
Hair braiding takes longer when the hair is very thick.
وقتی مو خیلی پرپشت باشد، بافتن آن زمان بیشتری میبرد.
She learned braiding by practicing with colored cords.
او با تمرینکردن با بندهای رنگی، بافتن رشتهها را یاد گرفت.
The braiding of leather strips strengthened the belt.
درهمبافتن نوارهای چرمی، کمربند را محکمتر کرد.
نکتهٔ کاربردی
braiding نام فعالیت است؛ braid به گیس بافتهشده یا آرایش نهایی رشتهها گفته میشود.
