معنی ۱neutral · 90%
سامانهای برای خواندن و نوشتن که از الگوهای نقطههای برجسته و لمس آنها با انگشت استفاده میکند.
مثالهای طبیعی
The museum labels are also available in Braille.
برچسبهای موزه به خط بریل هم در دسترساند.
He learned to read Braille as a teenager.
او در نوجوانی خواندن خط بریل را آموخت.
The medicine box includes Braille for the product name.
روی جعبهٔ دارو، نام محصول به خط بریل نیز درج شده است.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً read Braille یا write in Braille میگویند؛ پیش از نام این سامانه حرف تعریف نمیآید.
