معنی ۱neutral · 85%
شجاعتی که شخص در رویارویی با خطر، ترس یا موقعیتی دشوار نشان میدهد
مثالهای طبیعی
The firefighter showed great bravery during the rescue.
آتشنشان هنگام عملیات نجات شجاعت زیادی نشان داد.
Her bravery earned her a special award.
شجاعت او باعث شد جایزهٔ ویژهای بگیرد.
It took bravery to admit his mistake in public.
اعتراف کردن به اشتباه در برابر مردم شجاعت میخواست.
نکتهٔ کاربردی
Bravery معمولاً غیرقابلشمارش است؛ برای یک رویداد مشخص بگویید an act of bravery، نه a bravery.
