معنی ۱neutral · 89%
درگیری پرسروصدا و بینظم میان دو یا چند نفر.
مثالهای طبیعی
A brawl broke out outside the nightclub at midnight.
نیمهشب بیرون باشگاه شبانه زدوخوردی به راه افتاد.
The principal investigated a brawl between several students.
مدیر مدرسه دربارهٔ درگیری بین چند دانشآموز تحقیق کرد.
Security guards stopped two brawls after the match.
مأموران امنیتی پس از مسابقه دو زدوخورد را متوقف کردند.
نکتهٔ کاربردی
brawl معمولاً بینظمی و خشونت فیزیکی را میرساند؛ بحث ممکن است بلند باشد، اما به زدوخورد تبدیل نشود.
