معنی ۱neutral · 86%
کسی که اغلب وارد دعواها و زدوخوردهای خشن میشود.
مثالهای طبیعی
The regulars knew him as a brawler who started fights.
مشتریهای همیشگی او را بهعنوان آدم دعواییای میشناختند که دعوا راه میاندازد.
The detective questioned a notorious brawler from the neighborhood.
کارآگاه از بزنبهادر بدنامی در آن محله بازجویی کرد.
Former brawlers joined the boxing club to learn discipline.
چند نفر که قبلاً اهل زدوخورد بودند، برای یادگرفتن نظم به باشگاه بوکس پیوستند.
نکتهٔ کاربردی
brawler معمولاً فردی پرخاشگر را میرساند، نه صرفاً کسی را که یک بار در بحثی درگیر شده است.
