معنی ۱neutral · 85%
عضلات قوی یا نیروی بدنیای که این عضلات ایجاد میکنند.
مثالهای طبیعی
The job requires more brawn than technical skill.
این کار بیش از مهارت فنی به زور بازو نیاز دارد.
She relied on brawn to shift the heavy wardrobe.
او برای جابهجا کردن کمد لباس سنگین به زور بازو متکی شد.
We need brains as well as brawn for this project.
برای این پروژه هم فکر لازم داریم و هم زور بازو.
نکتهٔ کاربردی
اغلب هنگام مقایسهٔ تلاش بدنی با توانایی ذهنی به کار میرود.
