آسیب زدن به چیزی بهطوری که دیگر کار نکند یا سالم و یکپارچه نباشد.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
شکستن
Deutsch
kaputtmachen
Հայերեն
կոտրել
kotrel
مثالهای طبیعی
I broke my phone yesterday.
من دیروز گوشیام را شکستم.
She broke the glass.
او لیوان را شکست.
