کشف، دستاورد یا پیشرفت مهمی که یک مانع بزرگ را برطرف میکند
مثالهای طبیعی
Researchers reported a breakthrough in early cancer detection.
پژوهشگران از پیشرفتی چشمگیر در تشخیص زودهنگام سرطان خبر دادند.
The new battery represents a major breakthrough in storage technology.
باتری جدید یک جهش بزرگ در فناوری ذخیرهسازی به شمار میرود.
Diplomats achieved a breakthrough after weeks of stalled talks.
دیپلماتها پس از هفتهها مذاکرات متوقفشده به یک پیشرفت مهم دست یافتند.
نکتهٔ کاربردی
`Breakthrough` پیشرفتی را میرساند که پس از دشواری به دست آمده و آنچه ممکن است را بهطور قابلتوجهی تغییر میدهد.
