معنی ۱neutral · 90%
احساس ناراحتکنندهٔ ناتوانی در نفسکشیدن راحت.
مثالهای طبیعی
The steep climb caused breathlessness near the summit.
صعود از شیب تند نزدیک قله باعث تنگی نفس شد.
She mentioned sudden breathlessness to the nurse.
او تنگی نفس ناگهانیاش را به پرستار گفت.
His breathlessness gradually eased after he sat down.
پس از آنکه نشست، تنگی نفسش بهتدریج کمتر شد.
نکتهٔ کاربردی
یک علامت است، نه تشخیص بیماری. تنگی نفس غیرمنتظره یا شدید ممکن است نیاز به رسیدگی فوری پزشکی داشته باشد.
