قسمت عقبی تفنگ یا توپ که مهمات از آنجا بارگذاری میشود.
مثالهای طبیعی
The instructor checked the breech before the demonstration.
مربی پیش از نمایش، قسمت عقبیِ محل بارگذاری سلاح را بررسی کرد.
A damaged breech made the rifle unsafe to use.
آسیبدیدگی بخش عقبیِ تفنگ، استفاده از آن را ناایمن کرده بود.
Visitors could see the cannon’s breech behind its barrel.
بازدیدکنندگان میتوانستند بخش عقبی توپ را پشت لولهٔ آن ببینند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم را با «breech birth» در پزشکی اشتباه نگیرید؛ در آن عبارت «breech» واژهٔ «birth» را توصیف میکند.
