معنی ۱neutral · 90%
کارگر ماهری که با آجر و ملات، دیوار یا سازههای دیگر میسازد.
مثالهای طبیعی
The bricklayer checked the wall with a spirit level.
آجرچین با تراز بنایی، دیوار را بررسی کرد.
Her son hopes to become a bricklayer after training.
پسر او امیدوار است پس از آموزش، آجرچین شود.
Three experienced bricklayers repaired the old garden wall.
سه آجرچین باتجربه دیوار قدیمی باغ را تعمیر کردند.
نکتهٔ کاربردی
bricklayer آجرها را میچیند؛ bricklaying نام فعالیت و brickwork نام سازهٔ آجریِ ساختهشده است.
