معنی ۱neutral · 89%
کار یا حرفهٔ ساختن سازهها با چیدن آجر روی هم.
مثالهای طبیعی
The college offers bricklaying classes every spring.
دانشکده هر بهار دورههای آجرچینی برگزار میکند.
Heavy rain stopped the bricklaying for two days.
باران شدید کار آجرچینی را دو روز متوقف کرد.
He trained in bricklaying before joining the construction company.
او پیش از پیوستن به شرکت ساختمانی، آجرچینی آموزش دیده بود.
نکتهٔ کاربردی
این فعالیت معمولاً غیرقابلشمارش است؛ برای یک کار مشخص a bricklaying job بگویید، نه a bricklaying.
