زن یا دختری که در مراسم ازدواج به عروس کمک میکند و همراه اوست.
مثالهای طبیعی
Maya agreed to be a bridesmaid at her cousin’s wedding.
مایا پذیرفت در مراسم ازدواج دخترعمویش ساقدوش عروس باشد.
The bridesmaids wore matching green dresses.
ساقدوشهای عروس لباسهای سبزِ همشکل پوشیده بودند.
Each bridesmaid walked slowly behind the bride.
هر ساقدوش آهسته پشت سر عروس راه میرفت.
نکتهٔ کاربردی
Bridesmaid به عروس کمک میکند؛ maid of honour معمولاً ساقدوش اصلی اوست.
