bridle
C1اسم/US /brˈaɪdəl/ BRĪD-əl; UK /brˈaɪdəl/ BRĪD-əl/
دهنه کردن، عنان، افسار
JadoLearn Dictionary
معنی bridle به فارسی، تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
دهنه کردن، عنان، افسار
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
مهار کردن
طوقه، جدول
فرمانداری کردن، حکم راندن، حکمرانی کردن
تسلط، ممیزی، استیلاء
باز کوفتن، باز فشردن
مخدوم، سنیور، سرور
پاسخگویی؛ مسئولیتپذیری
رهاسازی؛ ترک
ربایش؛ آدمربایی
ناهنجاری؛ مورد غیرطبیعی
سایش؛ خراش سطحی
غیبتگرایی؛ غیبت مکرر
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.