معنی ۱neutral · 90%
بندهایی که دور سر اسب بسته میشوند تا بتوان آن را هدایت و کنترل کرد.
مثالهای طبیعی
The trainer adjusted the bridle before the ride.
مربی پیش از سواری، سرلگام را تنظیم کرد.
A loose bridle can make steering difficult.
سرلگام شل ممکن است هدایت اسب را دشوار کند.
These bridles are designed for different horses.
این سرلگامها برای اسبهای متفاوت طراحی شدهاند.
نکتهٔ کاربردی
bridle روی سر اسب قرار میگیرد؛ saddle تجهیزی است که سوارکار روی آن مینشیند.
