معنی ۱neutral · 82%
ویژگی کوتاهبودن از نظر تعداد واژهها، طول یا مدت زمان.
مثالهای طبیعی
The briefness of the reply surprised the editor.
کوتاهیِ پاسخ، ویراستار را متعجب کرد.
Its briefness made the call feel rushed.
مدت کوتاه تماس باعث شد مکالمه عجولانه به نظر برسد.
She worried that excessive briefness might confuse listeners.
او نگران بود که اختصار بیشازحد شنوندگان را گیج کند.
نکتهٔ کاربردی
brevity معمولاً اسم رسمیِ طبیعیتری برای بیان موجز است؛ shortness برای مدت زمان نیز رایج است.
