آنقدر پر که تقریباً هیچ چیز دیگری در آن جا نشود.
مثالهای طبیعی
The cup was brimful of hot tea.
فنجان تا لبه از چای داغ پر بود.
A brimful basket stood beside the stall.
سبدی لبالب پر کنار غرفه قرار داشت.
She carried the brimful jug very carefully.
او پارچِ لبالب پر را با احتیاط زیادی حمل میکرد.
نکتهٔ کاربردی
تقریباً سرریزشدن را میرساند؛ full بهتنهایی لزوماً معنی پربودن تا لبه را ندارد.
