معنی ۱neutral · 90%
آبی که غلظت نمک در آن زیاد است.
مثالهای طبیعی
Cover the vegetables with cold brine.
سبزیجات را با آبنمک سرد بپوشانید.
Brine helps preserve some kinds of food.
آبنمک به نگهداری برخی مواد غذایی کمک میکند.
The cheese was kept in brine overnight.
پنیر را یک شب در آبنمک نگه داشتند.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد روزمره معمولاً غیرشمارشپذیر است؛ در متنهای فنی یا آشپزی a brine میتواند یک ترکیب مشخص آبنمک باشد.
ترکیبهای رایج
— محلول غلیظ آب و نمک
