لبهٔ پرتگاه یا حاشیهٔ آب، جایی که امکان سقوط وجود دارد.
مثالهای طبیعی
The hikers stopped just short of the brink.
کوهنوردان درست پیش از رسیدن به لبهٔ پرتگاه ایستادند.
Mist rose from the brink of the waterfall.
از لبهٔ آبشار مه بلند میشد.
Loose stones covered the brink of the quarry.
سنگهای سست لبهٔ معدن سنگ را پوشانده بودند.
نکتهٔ کاربردی
brink به لبهای تأکید دارد که ممکن است از آن سقوط کنید؛ edge معنای عمومیتری دارد.
