معنی ۱neutral · 89%
گوشت بخش پایینی سینهٔ گاو که معمولاً با حرارت ملایم و در مدت طولانی پخته میشود.
مثالهای طبیعی
The restaurant serves smoked brisket with potatoes.
رستوران گوشت سینهٔ گاو دودی را با سیبزمینی سرو میکند.
We cooked a brisket overnight until it was tender.
یک تکهٔ کامل گوشت سینهٔ گاو را تمام شب پختیم تا نرم شد.
Two briskets were reserved for the weekend barbecue.
دو قطعهٔ کامل از گوشت سینهٔ گاو برای کباب آخر هفته کنار گذاشته شده بود.
نکتهٔ کاربردی
brisket برای گوشت بهطور کلی غیرقابلشمارش است؛ a brisket به یک قطعهٔ کامل گوشت اشاره میکند.
