سفت یا سخت اما مستعد شکستن و ترکخوردن بهجای خمشدن.
مثالهای طبیعی
The brittle plastic snapped when we bent it.
پلاستیک شکننده وقتی آن را خم کردیم شکست.
Dry branches become more brittle in freezing weather.
شاخههای خشک در هوای یخبندان شکنندهتر میشوند.
Handle the brittle pastry carefully after baking.
بعد از پخت، شیرینی ترد و شکننده را با احتیاط جابهجا کنید.
نکتهٔ کاربردی
brittle بیشتر بر ترکبرداشتن یا شکستن تأکید میکند؛ fragile میتواند هر نوع آسیبپذیری را توصیف کند.
