معنی ۱neutral · 85%
برنامهای که از رادیو، تلویزیون یا اینترنت برای مخاطبان پخش میشود.
مثالهای طبیعی
The evening broadcast warned residents about heavy rain.
در برنامهٔ خبریِ عصر دربارهٔ باران شدید به ساکنان هشدار دادند.
Millions watched the live broadcast of the final.
میلیونها نفر پخش زندهٔ مسابقهٔ نهایی را تماشا کردند.
The station produces two daily news broadcasts.
این شبکه هر روز دو نوبت برنامهٔ خبری تولید میکند.
نکتهٔ کاربردی
جمعِ اسم broadcast به صورت broadcasts است؛ اما صورت گذشتهٔ فعل معمولاً broadcast باقی میماند.
