معنی ۱neutral · 85%
کسی که معاملات مالی یا تجاری را برای دیگران ترتیب میدهد.
مثالهای طبیعی
Our broker showed us three apartments near the station.
کارگزار ما سه آپارتمان نزدیک ایستگاه نشانمان داد.
The broker charged a fee for each trade.
کارگزار برای هر معامله کارمزد گرفت.
An insurance broker compared policies from several providers.
کارگزار بیمه، بیمهنامههای چند شرکت را با هم مقایسه کرد.
نکتهٔ کاربردی
broker معمولاً به نمایندگی از مشتری انجام معامله را آسان میکند و ممکن است کارمزد یا حقالزحمه بگیرد.
