معنی ۱neutral · 89%
زیورآلات تزیینی که با سنجاق به لباس وصل میشود
مثالهای طبیعی
Grandmother left me a silver brooch.
مادربزرگ یک سنجاقسینهٔ نقره برایم به یادگار گذاشت.
She pinned the brooch to her jacket.
او سنجاقسینه را به کتش وصل کرد.
Several brooches were displayed beside the necklaces.
چند سنجاقسینه کنار گردنبندها به نمایش گذاشته شده بود.
نکتهٔ کاربردی
brooch زیوری پوشیدنی است؛ broach فعل به معنی مطرح کردن موضوع است و با وجود تلفظ مشابه املای متفاوتی دارد.
