معنی ۱neutral · 88%
مهربان، وفادار یا حمایتگر، مانند برادری دلسوز.
مثالهای طبیعی
Her older brother offered some brotherly advice.
برادر بزرگترش چند توصیهٔ برادرانه به او کرد.
He gave his teammate a brotherly hug after the loss.
او پس از شکست، همتیمیاش را برادرانه در آغوش گرفت.
The cousins became more brotherly after their argument.
آن دو پسرعمو پس از مشاجرهشان نسبت به هم برادرانهتر رفتار میکردند.
نکتهٔ کاربردی
brotherly با وجود پایان -ly صفت است؛ معمولاً اسم را توصیف میکند.
