با فشار شدید، تهدید یا ترساندن، کسی را به تسلیم یا انجام کاری واداشتن.
مثالهای طبیعی
The manager tried to browbeat staff into unpaid overtime.
مدیر تلاش کرد کارکنان را با زور و فشار به اضافهکاری بدون دستمزد وادارد.
The lawyer browbeat the witness with repeated accusations.
وکیل با اتهامزنیهای پیاپی شاهد را مرعوب کرد.
Residents refused to be browbeaten into silence.
ساکنان حاضر نشدند با ارعاب به سکوت وادار شوند.
نکتهٔ کاربردی
از persuade قویتر است و برخلاف اقناع منطقی، فشار و ارعاب ناعادلانه را میرساند.
