معنی ۱neutral · 89%
نگاهی گذرا و بیعجله به کالاها، کتابها یا وبسایتها، بدون جستوجوی چیز مشخصی.
مثالهای طبیعی
We had a browse through the secondhand books.
کمی میان کتابهای دستدوم گشتیم و آنها را ورق زدیم.
A quick browse revealed several interesting jackets.
با یک نگاه سریع، چند کت جالب پیدا کردیم.
Fancy a browse around the market before lunch?
دوست داری پیش از ناهار کمی در بازار بگردیم؟
نکتهٔ کاربردی
کاربرد اسمی browse بیشتر بریتانیایی است؛ فعل browse در هر دو گونهٔ انگلیسی رایج است.
