معنی ۱neutral · 95%
چیزی را با برس تمیز یا مرتب کردن.
مثالهای طبیعی
I brush my teeth after breakfast.
بعد از صبحانه دندانهایم را مسواک میزنم.
She brushed her hair quickly.
او سریع موهایش را برس زد.
He brushed the dust off his coat.
او گردوغبار را با برس از روی کتش پاک کرد.
نکتهٔ کاربردی
از brush برای دندانها، موها و سطوحی استفاده کن که با برس تمیز میشوند.
ترکیبهای رایج
— دندانهایت را مسواک زدن

