معنی ۱neutral · 87%
بهشکلی خشن، بیرحمانه یا بیملاحظه که گویی از انسانیت دور است.
مثالهای طبیعی
His brutish manner frightened the younger children.
رفتار خشن و بیرحمانهٔ او بچههای کوچکتر را ترساند.
The supervisor sounded brutish during the meeting.
لحن سرپرست در جلسه بیرحمانه و زمخت بود.
Reviewers called the guard’s treatment of prisoners brutish.
منتقدان برخورد نگهبان با زندانیان را وحشیانه توصیف کردند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای انتقادی و اغلب از نظر عاطفی پررنگ است. معمولاً برای انسان یا رفتار او به کار میرود، نه برای حیوانات عادی.
