معنی ۱informal · 90%
دوست یا همراه، بهویژه کسی که با او وقت میگذرانید یا از نزدیک همکاری میکنید
مثالهای طبیعی
I meet my study buddy twice a week.
من هفتهای دو بار با همدرسِ خودم ملاقات میکنم.
Each newcomer is assigned a buddy during the first month.
در ماه اول برای هر تازهوارد یک همراه تعیین میشود.
An old buddy called me unexpectedly last night.
دیشب یکی از رفقای قدیمیام ناگهان به من زنگ زد.
نکتهٔ کاربردی
`Buddy` غیررسمی و دوستانه است؛ در نوشتار رسمی واژههایی مانند `friend`، `colleague`، `partner` یا `mentor` میتوانند مناسبتر باشند.
