فردی بسیار علاقهمند و آگاه دربارهٔ موضوعی مشخص
مثالهای طبیعی
My sister is a film buff who knows every director.
خواهرم عاشق فیلم است و همهٔ کارگردانها را میشناسد.
As a history buff, he visits historic sites regularly.
او بهعنوان علاقهمند تاریخ مرتب از بناهای تاریخی دیدن میکند.
Train buffs gathered to photograph the restored locomotive.
دوستداران قطار جمع شدند تا از لوکوموتیو بازسازیشده عکس بگیرند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً اسم موضوع علاقه پیش از buff میآید: film buff, history buff, train buff. این اسم محاورهای با صفت buff به معنی عضلانی فرق دارد.
