معنی ۱neutral · 87%
رفتار مضحک و دلقکوار برای جلب توجه دیگران.
مثالهای طبیعی
His buffoonery disrupted an otherwise serious discussion.
دلقکبازیهای او بحثی را که در غیر این صورت جدی بود به هم زد.
The actor’s buffoonery delighted the crowd.
دلقکبازی بازیگر تماشاگران را به وجد آورد.
There was no time for buffoonery before the ceremony.
پیش از مراسم فرصتی برای مسخرهبازی نبود.
نکتهٔ کاربردی
گاهی برای اجرای کمدی با لحنی محبتآمیز به کار میرود، اما بیشتر رفتار سبک و دور از وقار را نکوهش میکند.
