معنی ۱neutral · 89%
بخشی گرد و برجسته که از سطح بیرون زده است.
مثالهای طبیعی
A noticeable bulge appeared in her overpacked suitcase.
در چمدان بیشازحد پرِ او، برآمدگی محسوسی پیدا شد.
The inspector found a bulge near the ceiling.
بازرس نزدیک سقف یک برآمدگی پیدا کرد.
His phone made a bulge in his jacket pocket.
گوشی او در جیب کتش برآمدگی ایجاد کرده بود.
نکتهٔ کاربردی
bulge شکل بیرونزده را توصیف میکند؛ swelling بیشتر به بزرگشدن بافت، بهویژه بر اثر آسیب یا تجمع مایع، اشاره دارد.
