معنی ۱informal · 86%
بهشکل گرد، متورم یا نامنظم به بیرون برآمده.
مثالهای طبیعی
The cartoon character had large, bulgy eyes.
شخصیت کارتونی چشمهای درشت و ازحدقهبیرونزده داشت.
Her backpack looked bulgy after the long trip.
کولهپشتی او بعد از سفر طولانی بادکرده و برآمده به نظر میرسید.
These pockets are bulgier than the old ones.
این جیبها از جیبهای قبلی برآمدهترند.
نکتهٔ کاربردی
واژهای غیررسمی است و دربارهٔ ظاهر افراد ممکن است ناخوشایند باشد؛ bulging توصیفی خنثیتر است.
