معنی ۱neutral · 90%
بزرگ و جاگیر، بهگونهای که حمل یا استفاده از آن دشوار باشد.
مثالهای طبیعی
The bulky sofa would not fit through the doorway.
مبل حجیم از چارچوب در عبور نمیکرد.
My old suitcase is bulkier than the new one.
چمدان قدیمیام از چمدان جدید جاگیرتر است.
She found the thick coat too bulky for cycling.
او آن کت ضخیم را برای دوچرخهسواری بیشازحد حجیم میدانست.
نکتهٔ کاربردی
bulky بر حجم زیاد تأکید دارد؛ جسم حجیم لزوماً سنگینتر از معمول نیست.
