معنی ۱neutral · 86%
کار یا اقدامی که چنان ناشیانه انجام شود که مشکل ایجاد کند.
مثالهای طبیعی
A computer bungle delayed everyone’s wages.
یک اشتباه ناشیانهٔ رایانهای پرداخت حقوق همه را عقب انداخت.
The ticket system was a complete bungle from the start.
سامانهٔ بلیتفروشی از همان ابتدا یک گندکاری تمامعیار بود.
One costly bungle left the library closed for weeks.
یک اشتباه پرهزینه باعث شد کتابخانه هفتهها بسته بماند.
نکتهٔ کاربردی
bungle در نقش اسم معمولاً یک موقعیت یا کار خرابشده را توصیف میکند؛ bungled شکل گذشتهٔ فعل است.
