مسئولیت، وظیفه یا مشکلی دشوار که فشار یا فرسودگی ایجاد میکند
مثالهای طبیعی
Caregiving can become a heavy burden without adequate support.
مراقبت از دیگری بدون حمایت کافی میتواند به باری سنگین تبدیل شود.
The policy placed an additional burden on local councils.
این سیاست بار اضافی بر دوش شوراهای محلی گذاشت.
The burden of proof rests with the prosecution.
بار اثبات بر عهدهٔ دادستان است.
نکتهٔ کاربردی
`Burden` تأکید میکند که یک مسئولیت یا دشواری سنگین و مطالبهگر است.
