نیازمند زمان، هزینه، تلاش یا مسئولیت بیشازحد.
مثالهای طبیعی
The new reporting rules are burdensome for small firms.
مقررات جدید گزارشدهی برای شرکتهای کوچک دستوپاگیر و پرهزینهاند.
Caring for both houses became a burdensome task.
رسیدگی به هر دو خانه به وظیفهای طاقتفرسا تبدیل شد.
Members considered the requirements unnecessarily burdensome.
اعضا این الزامات را بیدلیل سنگین و دشوار دانستند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب برای وظایف، تعهدها، مالیاتها، مقررات و هزینهها به کار میرود؛ معنایی قویتر از صرفاً difficult دارد.
