نظامی اداری که در آن ادارهها و مقامهای منصوب امور عمومی یا سازمانی را مدیریت میکنند
مثالهای طبیعی
The country developed a large bureaucracy to administer public services.
کشور برای ادارهٔ خدمات عمومی یک دیوانسالاری بزرگ ایجاد کرد.
The university bureaucracy expanded rapidly during the restructuring.
بوروکراسی دانشگاه در جریان بازسازی بهسرعت گسترش یافت.
Modern bureaucracies rely heavily on standardized procedures.
دیوانسالاریهای مدرن بهشدت به رویههای استاندارد متکیاند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی میتواند خنثی باشد و به خودِ نظام اداری اشاره دارد.
