معنی ۱neutral · 89%
مقام یا کارمندی که مسئول اجرای مقررات و رویههای اداری در دولت یا سازمانی بزرگ است.
مثالهای طبیعی
A senior bureaucrat reviewed the new licensing rules.
یک مقام ارشد اداری مقررات تازهٔ صدور مجوز را بررسی کرد.
Local bureaucrats took months to process the applications.
کارمندان اداری محلی ماهها برای رسیدگی به درخواستها وقت صرف کردند.
She worked as a bureaucrat before entering politics.
او پیش از ورود به سیاست در دستگاه اداری کار میکرد.
نکتهٔ کاربردی
bureaucrat میتواند خنثی باشد، اما در انتقاد ممکن است به فردی خشک و بیشازحد پایبند به تشریفات اشاره کند.
