بهسرعت و بهشکلی محسوس رشد یا گسترش یافتن.
مثالهای طبیعی
The local software industry began to burgeon.
صنعت نرمافزار محلی شروع به رشد سریع کرد.
New galleries are burgeoning across the city.
گالریهای تازه در سراسر شهر بهسرعت در حال گسترشاند.
Interest in astronomy burgeoned after the public lecture.
پس از سخنرانی عمومی، علاقه به اخترشناسی بهسرعت افزایش یافت.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً بدون مفعول مستقیم میآید. شکل burgeoning بهویژه در نقش صفت پیش از اسم رایج است.
