معنی ۱neutral · 94%
بر اثر آتش یا گرما آسیب دیدن یا نابود شدن، یا باعث چنین آسیبی شدن.
مثالهای طبیعی
I burned the rice.
برنج را سوزاندم.
The wood burned slowly.
چوب بهآرامی سوخت.
She burned her hand cooking.
او هنگام آشپزی دستش را سوزاند.
نکتهٔ کاربردی
burn میتواند آتش، آسیب ناشی از گرما و غذایی را که بیش از حد پخته و سوخته است توصیف کند.
ترکیبهای رایج
— دستت را با گرما سوزاندن

