معنی ۱neutral · 85%
آسیب پوستی بر اثر گرما، آتش، مادهٔ شیمیایی یا آفتاب شدید.
مثالهای طبیعی
She got a burn from the hot pan.
دستش به ماهیتابهٔ داغ خورد و سوخت.
The nurse covered his burn with a clean dressing.
پرستار سوختگی او را با پانسمانی تمیز پوشاند.
Small burns can hurt for several days.
سوختگیهای کوچک ممکن است چند روز درد داشته باشند.
نکتهٔ کاربردی
Burn بهعنوان اسم شمارشپذیر است؛ burned صورت فعل است و burned skin پوست آسیبدیده را توصیف میکند.
