معنی ۱neutral · 85%
دورهای ناگهانی و کوتاه از فعالیت، احساس یا صدای شدید.
مثالهای طبیعی
A burst of applause interrupted the speech.
موج ناگهانی تشویق، سخنرانی را قطع کرد.
She used a final burst of speed to win.
او با یک جهش نهایی در سرعت توانست پیروز شود.
His comment triggered a burst of laughter.
حرف او موجی از خنده به راه انداخت.
نکتهٔ کاربردی
burst شروعی ناگهانی و دوامی کوتاه را میرساند، نه فعالیتی یکنواخت و پیوسته.
ترکیبهای رایج
— خندهٔ کوتاه و ناگهانی
