معنی ۱neutral · 87%
چیزی را در زمین قرار دادن و روی آن خاک ریختن
مثالهای طبیعی
The dog buried a bone in the garden.
سگ یک استخوان را در باغ زیر خاک کرد.
They buried the box under a tree.
آنها جعبه را زیر یک درخت دفن کردند.
The coins were buried for hundreds of years.
سکهها صدها سال زیر خاک بودند.
نکتهٔ کاربردی
شکل گذشته و اسم مفعول این فعل `buried` است.
ترکیبهای رایج
— چیزی را زیر خاک قرار دادن

