معنی ۱neutral · 94%
مردی که در حوزهٔ کسبوکار فعالیت میکند، بهویژه در یک سمت مدیریتی یا مهم
مثالهای طبیعی
His father is a successful businessman.
پدرش یک بازرگان موفق است.
The businessman arrived early for the meeting.
بازرگان برای جلسه زود رسید.
Several businessmen attended the local trade event.
چند بازرگان در رویداد تجاری محلی شرکت کردند.
نکتهٔ کاربردی
businessman مشخصاً به یک مرد اشاره دارد؛ businessperson واژهای جنسیتخنثی است.

