شخص، مکان یا چیزی که بهعنوان نمونهٔ شناختهشدهٔ یک ویژگی شهرت یافته است.
مثالهای طبیعی
The company became a byword for reliability.
آن شرکت به نماد قابلاعتمادبودن تبدیل شد.
For decades, the district was a byword for poverty.
این منطقه دههها نماد فقر بود.
Her cooking made the café a byword for excellence.
آشپزی او باعث شد کافه به نماد کیفیت عالی تبدیل شود.
نکتهٔ کاربردی
byword به معنی گذرواژه نیست. مثبت یا منفی بودنش به ویژگی بعد از for بستگی دارد.
