معنی ۱neutral · 86%
سبزیای با برگهای سبز یا بنفش که بهصورت فشرده روی هم قرار گرفتهاند.
مثالهای طبیعی
We bought a cabbage at the market.
یک کلم از بازار خریدیم.
There is some cabbage in my soup.
در سوپ من مقداری کلم هست.
The farmer grows cabbages near the house.
آن کشاورز نزدیک خانه کلم پرورش میدهد.
نکتهٔ کاربردی
برای یک کلم کامل a cabbage و برای تکههای کلم بهعنوان غذا some cabbage به کار ببرید.
ترکیبهای رایج
— کلم قرمز یا بنفش
