صنعتگر ماهری که کابینت و دیگر وسایل چوبی ظریف را میسازد یا تعمیر میکند.
مثالهای طبیعی
A cabinetmaker built the shelves to fit the narrow alcove.
یک نجارِ ماهر قفسههایی متناسب با تورفتگی باریک دیوار ساخت.
She trained as a cabinetmaker after leaving school.
او پس از پایان مدرسه، ساخت مبلمان چوبی را بهعنوان حرفه آموخت.
The damaged drawer was repaired by an experienced cabinetmaker.
کشوی آسیبدیده را یک کابینتساز باتجربه تعمیر کرد.
نکتهٔ کاربردی
ساخت مبلمان از اجزای اصلی این حرفه است. نصب کابینتهای تولید انبوه لزوماً کسی را cabinetmaker نمیکند.
