معنی ۱neutral · 85%
الگو یا ضرباهنگ منظم در صداها، گفتار یا حرکت.
مثالهای طبیعی
The cadence of her speech held everyone’s attention.
آهنگِ کلام او توجه همه را به خود جلب کرد.
The soldiers marched to a steady cadence.
سربازان با ضرباهنگی منظم رژه میرفتند.
His poems have a gentle, flowing cadence.
شعرهای او ضرباهنگی ملایم و روان دارند.
نکتهٔ کاربردی
این اصطلاح در توصیف روزمرهٔ گفتار، موسیقی و حرکتهای تکرارشونده به کار میرود.
ترکیبهای رایج
— ضرباهنگی منظم و یکنواخت
